همه را دوست مي دارم
هم او را که مي گفت با هم باشيم
که گفت با تو با هم و با اوييم
حتي هم او
گر چه می دانستیم که او حتی با خود خود هم نیست چه رسد با من من
او را هم از صمیم دل دوست دارم
چرا که خاطره های قشنگ و زخمی این دل نامراد
با او هم به سر شد
همه را دوست می دارم
محض رضای گلی که بو و عطرو لحن قشنگ مریم دارد
همه را دوست داشته باشیم
توی بازار صداقت کمی ارزانی بود
کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم
مختصر بود ولی ساده و پنهانی بود
کاش به حرمت دل های مسافر هر شب
روی شفاف ترین خاطره مهمانی بود
کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد
قرض می داد به ما هر چه پریشانی بود
کاش به تشنگی پونه که پاسخ دادیم
رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود
مثل حافظ که پر از معجزه و الهام است
کاش رنگ شب ماهم کمی عرفانی بود
چقدر شعر نوشتیم برای باران
غافل از آن دل دیوانه که بارانی بود
کاش سهراب نمی رفت به این زودی ها
دل پر از صحبت این شاعر کاشانی بود
کاش دل ها پر افسانه ی نیما می شد
و به یادش همه شب ماه چراغانی بود
سالهاست که شبها ز عشق تو گریه می کنم
سالهاست که در رویای خو تو را می بوسم
سالهاست که غم عشق تو را در دل یدک می کشم
سالهاست که محو چشمان تو شده ام
سالهاست که هوس بوسه لبات در دلهایم افتاده
سالهاست مو های همچون ابشارت مرا به رویا برده
تو بگو،فقط بگو ایا دستان تو را می گیرم
یا با آرزوی عشق تو میمیرم
تو فقط بگو همین، ای عشق آتشین این دل
دوستت دارم و می دانم آخر در راه دوست داشتن جان می دهم و حتی از تو جوابی نمی شنوم
عشق نمی پرسه که تو کی هستی؟
عشق فقط میگه تو مال منی...
عشق نمی پرسه که اهل کجایی ؟
فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی...
عشق نمی پرسه که چی کار می کنی؟
فقط میگه باعث میشی قلب من به ضربان بیفته...
عشق نمی پرسه چرا دور هستی؟
فقط میگه همیشه با منی...
عشق نمی پرسه که دوستم داری؟
فقط میگه دوستت دارم...