تو ای جان دل من،هستی من
تو ای در شام غم ها،مستی من
تو ای بنشسته با خون،در وجودم
تو ای امید و عشق و تار و پودم
تو در چشم منی،هر جا که هستم
تو را هر جا که باشی می پرستم
دل درد آشنا را در تو دیدم
تو می دانی خدا را در تو دیدم
نمی دانم که بی تو چیستم من!!
اگر روزی نباشی نیستم من
در این سینه،دلی دیوانه دارم
چه گویم دشمنی در خانه دارم
اگر آسوده هم ماند که دل نیست
دل هستیم نازنینم،سنگ و گل نیست
ای تمام فکر من درروز و شب
ای همه هزیان من در سوز تب
ای نهان در پیکر،چون جان شده
همچو بوی گل،به گل پنهان شده
آه ای بالاترین سوگند من
ای نهان در گریه و لبخند من
ای به رگهایم چنان خون گم شده
در میان دیده ام،مردم شده
ای شکوه آسمان در چشم تو
ای فدای قهر و ناز و خشم تو
ای بهشت دلکش موعود من
خون گرم زندگی در پود من
ای تمنای دل تنهای من
ای چراغ روشن شبهای من
گر که یاران غافلند از یاد من
از دل دیوانه ناشاد من
عشق تو چون در دلم باشد چه غم
چون که تا روز قیامت با توام